حضرت زینب(س) ۳

کم کم غروب واقعه از راه می‌رسید

یک زن میان دشت سراسیمه می‌دوید

این خیمه‌ها نبود که آتش گرفته بود

آتش میان سینه‌ی او شعله می‌کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر

باید دل از عزیز سفر کرده می‌برید؛

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش

قطره به قطره سرخ و غریبانه می‌چکید

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد

باید حماسه پشت حماسه می‌آفرید

مطهره عباسیان

H.Zeynab(s) - Mouharam 95

توضیح در مورد طرح اینکه نقاشی فوق را جناب آقای حسن روح الامین کشیدن که من از اون برای این کار استفاده کردم…

نشانی کانال ایشان در تلگرام:

https://telegram.me/roholamin_atelie

یا زهرا سلام الله علیها مددی

نظر خود را برای ما بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *